تبليغاتX
دو موسیخ پیچ مالامال !
سر گرم نوشتن شبنامه ایم.....

اول: همین الان ساعت ۰۰:۲۳ دو روز بعد از نوشتن پست٬ اسمه مطلب رو عوض کردم! این بیشتر بهش میاد                                       

                                       "     ALL        "

چند روزی توی بن بست گیر افتاده بودم! حال و حوصله برگشت نداشتم فک کردم دیدم راهی جز برگشت نیست! بعضی کارها واقعا انرژی آدم رو قورت میدن.مثله همین سردبیری!

سردبیر یه مجله بشی اونم تو قواره های مجله مربوط به انجمن اسلامی! خب من عاشق کار های نشریه و مجلاتم ولی این حسابش جداس؟!؟! یه مجله با رنگ و بوی سیاسی و انتقادی...

شاید با این کارم  خودم رو زیر سوال بردم! رساله عقلیه اولم رو نابود کردم.... اما الان من آدمی اینجوریم! از سیاست لذت می برم در هر صورت چون دغدغمه!! مشکلی هست اما اونقدر هست که میشه گفت نیس! یا نیست بودنش به هستی نیست شده مغز های هست،وابسته هست.

میگذریم از این موضوع که دنیا جای گذره.....

"واسه تو علت نداره

عشق و احساس و خیانت،

زندگیت یه عنکبوته فقط از رویه عادت!" -----> sirvan khosravi

از این هم باید گذشت! حالم از ایستگاه بهم میخوره! همونطور که از صدای بلبله  رو بوم خونه که صبح به صبح ور ور میزنه!

·         گفتیم دو موسیخ پیچ مالامال: عده ای فهمیدند و دیگر ها شاید و بعضی ها هیچ!

·         راستش را که بخواهی یعنی: دو موسیخ پپچ مالامال..

·         شاید موهایمان از حال بی حال شده اند وآنقدر پیچ خورد که سیخ شد!!

·         اینکه آهنگی میگذارم و دوپس دوپس  ما میشنویم و از فرط موسیق یا همان موسیخ؟

·         دو که ما دونفریم ! موهوم نیس! ایضا می نوازیم! در همین حوالی در دو نصفه شب.

·         مالامال  peak رفاقت را نشان است! دوستیمان ارگاسمی ست جاودانه ...

     OH    SHIT    .....

دخترک چقدر زود دنباله زندگی میگشت! عصمت رو فدای لذت کرد و زندگی رو برای همیشه گم کرد! زنده باد پسرک که هیچ نفهمید: نه از عصمت نه از لذت ...خاک بر سر ! تف ...

گرگ و میش است و هوا ابری

شبان در خواب

سگش با گرگ ها همدست

گوسفندی را دریدند، آن دور تر

گله وار از کنارش رد شدیم...

مگر این چندمیش بود؟!

"تاریک بود ، یادم رفت !!! "

ز.ز.خ 1 : oche le pooske danbin kozheski bij bij la passion

ز.ز.خ 2: چایی تلخ بعد 24 ساعت

 ز.ز.خ3: برگردیم به همون بن بست!

ز.ز.خ4 : تو این مدت به هیچکس سر نزدم! دوستان  Excuseme  !!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 0:11  توسط مصطفی | 
  - امیر : باید اسمه وبلاگ و عوض کنیم.نمیدونم چرا ولی اصلا احساس خوبی ندارم وقتی چشم بهش میوفته!

  - مصطفی: ؟!

  - سهند : دو موسیخ پیچ  ....

  - مصطفی: عالیه !! امیر خوبه ؟

  - امیر : دو موسیخ پیچ مالامال.

     ساعت 12  شده به ما شام نمیدی؟

  - سهند : ته دیگش واست خوبه ، صب کن!

   ...

  - سهند: ... ته دیگش هم رسید! شام حاضــــــــــــــــــــره ...

ز.ز.خ : دوستانی که ما رو لینکیدن خواهشا تغییر بدن به این اسمه جدید!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 0:14  توسط امیر | 

.... غرولند نا تمام  آدم ها ٬

چهره همیشه تخس بعضی از راننده تاکسی ها ٬

که یه دنیا و یه پولٍ خورد! .....

ـ امروز یکی از دوستام از قول ناپلئون یه چیز قشنگی گفت:

** آدم واسه چیزی که نداره می جنگه **

توی این تابستونی که گذشت با امیر واسه چیزی جنگیدیم که نداشتیم. دو مثقال فکر اضافی بدون هیچ جهتی٬بدون وابستگی٬نه به شخص نه به جنس !! میشه گفت :

آغاز وابستگی به ذهنی که سرشار از خلاء شده!  ... 

سفر نامه تصویری رو تو ادامه مطلب گذاشتم!  ارزش یه بار دیدن رو داره !

ز.ز.خ ۱: این یکی از حاشیه های سفرمون بود!!

ز.ز.خ۲: اگه حوصله نداری یه وقت دیگه بیا! جونم بالا اومد تا آپلود کردم عکس ها رو!

ز.ز.خ۳:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:47  توسط مصطفی |